X
تبلیغات
مرا آفرید آن‌که دوستم داشت

پنجره‌ها



ــ اگر صاجبخانه‌ها می‌دانستند پنجره‌ها چه ارزشی دارند، اجاره‌بهاشان را چندین برابر می‌کردند.


دو مرغابی در مه/ حسین پناهی



برچسب‌ها: مکاشفات, واگویه
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  شنبه سی ام فروردین 1393  | 

از خون جوانان وطن لاله دمیده


نقدها و توصیفات زیادی را مرور کرده بودم در مورد «چ». البته عادتم نیست قبل از تماشای فیلمی چنین کنم. اما امیدی نداشتم که بتوانم به دیدن فیلم بروم ولی رفتیم.

فیلم حاتمی‌کیا برخلاف تصور برخی ربطی به پاوه ندارد. ربطی به شهید اصغر وصالی هم ندارد. کاری هم به جلوه‌ی روحانی که از شهید چمران ساخته و پرداخته شده هم ندارد. فیلم «چ» در مورد خود واقعی شهید چمران است. درباره‌ی دگرگونی که ممکن شد و تغییری که حاصل آمد تا چمران بداند و باور کند خمینی سرباز خدا نیست، خمینی فرمانده سپاهی از سپاهیان خداوند است. تا بفهمد چرا این پاسدارها اینطور شیفته‌ی شهادت شده‌اند. که اصغر وصالی تردید کرده باشد در چمران بازرگان بودنِ او یا چمران خمینی بودنش. فرق بسیار است. تفاوت از فاصله‌ی شکست تا پیروزی‌است. که باید بپذیرد چمرانِ خمینی باشد.

فیلم را حقیقتاً دوست می‌دارم.



پ.ن: البته شیفتگانِ شخصیت چمران شاید دلخور باشند از حاتمی‌کیا. منی که شیفته‌ی او نبودم و نیستم، فهمیدنِ منظور فیلم برایم ساده‌تر بود.

پ.ن مجدد: یادم رفت بنویسم که کسی نوشته بود چمران فیلم و عکس بچه‌هایش را پاره می‌کند. هی منتظر این صحنه بودم. نمی‌دانم مردم فیلم را چطوری تماشا می‌کنند. من جز احساس مردی که ناگزیر به ترک فرزندانش است و دلتنگی‌اش و غلیان احساساتش چیزی دیگر درنیافتم.


 


برچسب‌ها: فیلم, جنگ
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 

کین همه تیر نهان است و مجال آه نیست!*


روزگار ما تلویزیون یک برنامه‌ای داشت که حکایت‌ها را به بازی در می‌آورد. یک حکایتی بود که پسر پادشاهی با خواندن کتابی سکوت اختیار می‌کند و هر کار می‌کنند سخن نمی‌گوید. در نهایت با استادش، ملازمش یا یک همچون چیزی در باغ بودند که ناگهان مرغی بانگ زنان از میان بوته‌ها به بالا جستن همان و به تیر شکارچی گرفتار آمدنش همان. شاهزاده گفت دیدی! اگر سکوت می‌کرد به تیر غیب گرفتار نمی‌آمد.

حکایت من این شد!


______________________________

* حافظ یا یک همچون کسی.


 


برچسب‌ها: مکاشفات, تلویزیون, کودکی
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 

معرفی فیلم


1. فیلمی که باید ضمن تماشا شش‌دانگ حواستان به دیالوگها باشد!



2.

کاندیدای 10 سیمرغ بلورین و برنده‌ی 3 سیمرغ بلورین (سال 91)

بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری، بهترین بازیگر مکمل زن (پگاه آهنگرانی)

برنده 4 جایزه از هفتمین جشن انجمن منتقدان

برنده 5 جایزه بین‌المللی


که ارزش ندارد پولتان را دور  بریزید! مطمئن باشید از سوتی‌های جشنواره‌ها بوده که به این فیلم جایزه داده‌اند. جوگیر حضور پگاه آهنگرانی شده بودند و بس!

3. سعی کنید آلبوم فیلم‌های وودی آلن را تهیه کرده و ببینید. همین!



برچسب‌ها: فیلم, بنجل شرقی
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 

Her*


مارتی؟ هیچ از ترسی که دیشب به جانم نشست دانستی؟ آن ترسی که آرام خزید در جانم و رعشه انداخت در ذهنم و آرامش را از من گرفت؟ وقتی امیر فیلم را دو بار عقب بُرد تا زمین خوردن تئودور را خوب تماشا کند و هر سه بار من ندیدم. دانستم و ترسیدم که مدتی است من دیگر پاها را نمی‌بینم. دیگر مغزم شیرینی و ترفند زیرکانه‌ی یواخیم را برای خوب زمین خوردن نمی‌تواند دریافت، تجزیه تحلیل کرده و هرمون لذت را ترشح کند. مغز من مدتی است که پایین تنه را خاموش و زیرکانه حذف کرده است ...

دانستی هیچ که چقدر گریستم امروز؟


-------------------------------------------

* نام فیلم فوق‌العاده زیبایی که تماشایش را شدیداً و لحناً پیشنهاد می‌کنم!

** یادش نه‌بخیر! شدیداً و لحناً را آغاز هر قسمت «مرد شماره‌ی یک من» می‌نوشتم!



برچسب‌ها: امیر, راه رفتن, مارتین, گریه‌نوشت, فیلم
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 

مطالب قدیمی‌تر