از پارس بیشتر بدانیم- 4

 

سیاست جنگ‌افروزی غرب را درک کنیم:

 

[داریوش] آرزویش آن بود که پس از آن با صلح و صفا بر آنچه در اختیار دارد فرمان براند، ولی سنت و مقدر چنان است که در امپراطوریها هرگز آتش جنگ مدت درازی فرو ننشیند؛ دلیل این مطلب آن است که بلاد تسخیر شده باید مکرر در مکرر از نو مسخر شود، و پیروزمندان، در ملت خود، هنر جنگیدن و در اردو و میدان جنگ به سر بردن را زنده نگاه دارند؛ چه هر آن ممکن است زمانه نقشی تازه بر آرد و امپراطوری تازه‌ای در برابر امپراطوری موجود قیام کند. در چنین اوضاع و احوال، اگر جنگی خود به خود پیش نیاید، ناچار باید آن را بیافرینند؛ به همین جهت بر نسلهای متوالی واجب است که بر دشواریهای جنگ و خونریزی خو کنند، و از راه تمرین و تجربه دریابند که چگونه از کف دادن جان و مال در راه نگهداری میهن را آسان شمارند.

 

ویل دورانت/تاریخ تمدن/جلد اول:مشرق‌زمین گهواره تمدن/پارس:2- شاهان بزرگ/ص.411

 


برچسب‌ها: ویل‌دورانت, تاریخ, واگویه, کتاب, جنگ
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  شنبه بیست و ششم مهر 1393 

دستانِ تو را به جز این چه بهانه؟

+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 

چو ایران نباشد تن من مباد!

 

ما پارسال با معرفی که آقای زندی (+) در وبلاگشان کرده بودند از این دستگاه دفع حشرات موذی خریدیم. دیروز دیدم در شبکه iFilm همین دستگاه را با همان مختصات فقط با تقلب در اسم، به قیمتی دو برابر جنس چینی تبلیغ می‌کند.

 

این چینی است که ما خریدیم

این پایینی هم با اسم ایرانی‌اش!

 

 

 


برچسب‌ها: بنجل شرقی, عکس‌نوشت, ifilm, تلویزیون
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 

مولای ...

 

 

«أَلطمأنینةُ إِلَی کل احدٍ قبل الإختبارِ عجزٌ»

 

اطمینان تو به هر کس پیش از آزمایش او مایه درماندگی است.

 

 

 


برچسب‌ها: امام علی, واگویه
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 

در باب روانِ میشائل هانکه

 

تماشای فیلم‌های میشائل هانکه (Michael Haneke)، می‌تواند حالِ شما را برای چند ساعت تا چند روز و شاید خیلی بیشتر از این بد کند. خشونتی که در فیلم‌های اوست، بیش از حد بی‌پرده است. سیمایی که او از قساوتِ انسانی به نمایش می‌گذارد همانقدر غیر واقعی است که واقعی است. بی‌تفاوتی شخصیت‌های فیلم‌های او نسبت به رنج و بدبختی و مرگ، جانِ آدمی را می‌خراشد. با روانِ آدم بازی می‌کند. ذهن را تاریک می‌کند. او با نمایش نترسی آدمی از فقدانِ وجدان، وحشت را به تماشاگر القا می‌کند. خشونت‌های فیلم‌های میشائل هانکه هیچ علتِ واضحی ندارند. فکرتان به جایی نمی‌رسد. نمی‌دانیم چرا؟ شاید هم هرگز ندانیم. که چه بشود؟ نمی‌دانم. نقدهای سراسر فلسفه‌ی منتقدان هم به درد نمی‌خوردند، می‌خوانید ولی نمی‌توانید حقیقتاً با هیچکدام کاملاً موافق باشید. او صرفاً خشونت را و نهایت امکانِ توانِ بروز خشونت از طرفِ انسان را به تصویر می‌کشد. انسانی که ممکن است به نوعی بیماری روانی مبتلا باشد، یا تحت تأثیر فشار روانی ناشی از بحرانی اجتماعی قرار گرفته باشد، یا عقده‌ای از کودکی با او همراه بوده، یا از سر دوست داشتنِ زیاد، یا حتی از روی بی‌دردی دست به خشونت‌هایی بزند که عقل از تحلیل آن عاجز باشد.

هانکه در نمایشِ بی‌وجدانیِ بشر نسبت به همنوعِ خود شگفت‌انگیز است. توانایی عجیبی در لرزاندنِ قلب شما، مشوش کردن فکر شما و داغان کردنِ خود شما دارد.

برخلافِ کیشلوفسکی، هانکه از هیچ موسیقی متنی بهره نمی‌برد. او از موسیقی برای ترساندنِ شما استفاده نمی‌کند. موسیقی در فیلم‌های او بخش کوچکی را به خود اختصاص می‌دهد، موسیقی را شاید برای لحظه‌ای یکی از شخصیت‌ها بنوازد یا گوش بدهد. اما، فیلمنامه‌ها آنقدر قوی هستند و تعلیق آنقدر نیرومند است که شما به سختی متوجه این فقدان می‌شوید چون ابداً نیازی به موسیقی احساس نمی‌شود. او برای میخکوب کردن شما نیازی به ضرباهنگِ طبل و ترومپت ندارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*بعد از تماشای Funny Games تمام شب تا صبح در انواع و اقسام صور خشونتِ بشری نظارت دقیق داشتم!

** فیلم Amour را که تماشا کردیم از امیر پرسیدم این را هم ببریم خانه‌ی مامان [مامانِ امیر البته]؟ گفت نه. گفتم به خاطر من؟ بعد از سه بار تکرار سوالم با اشاره چشم‌هاش گفت آره.

 

 


برچسب‌ها: فیلم, عشق, موسیقی, خشونت, امیر
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  یکشنبه بیستم مهر 1393 

مطالب قدیمی‌تر