از خنده‌ها

 

چشمان پر خنده‌ی پدر

نان بود،

شیرینی،

برکت بود.

 

 


برچسب‌ها: خواب, پدر
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳  | 

دیدار با تاریکی-3

 

بدان که حقیقت الوهیت ذات صرف است و وصفش ناشناخته، عقلها و بینش‌ها قادر به شناخت او نیستند و فهم‌ها و فکرها به آن احاطه نیابند تمام بصیرت از ادراکش قاصر و تمام تلاش در شناختنش بی‌فایده ... پس برای ما راه و دلیلی به سوی ادراک آن امر جلیل نیست هنگامی که راه مسدود است و طلب مردود و مطلقاً برای او عنوانی و نعتی نیست در نزد اهل اشراق. پس ما برای رجوع به مطلع نور الهی و مرکز ظهورش و محل اشراق آیاتش ناچاریم.

مکاتیب عبدالبهاء /جل 1/ص.183

 

وقتی ما روی به سوی خدا می‌آوریم چون خدا سویی ندارد تا روی به آن سوی آورده بشود، بنابراین روی به سوی مظهر امر (بها) آورده می‌شود. وقتی ما چیزی از خدا می‌خواهیم، از مظهر امر (بها) بخواهیم، وقتی ما دستی به امن خدا دراز می‌کنیم، چون خدا دامن ندارد تا دست ما به دامن او برسد، بنابراین دست ما به دامن مظهر امر (بها) می‌رسد.

علی مراد داوودی/الوهیت و مظهریت/ص.25

 

خدا صفات ندارد، یعنی مثلاً نمی‌تواند رازق باشد، چرا؟ برای اینکه رزق دادن مستلزم برقرار شدن نسبتی بین آن رازق است و آن مرزوق، و این نسبت نمی‌تواند برقرار باشد بین خدایی که منزّه از نسبت و جهت است. پس می‌گوئیم آنکه رازق است یا واسطه اعطاء رزق است مظهر امر (بها) است. وقتی می‌گوییم مظهر امر (بها) واسطه خلق است، یعنی چه؟ یعنی خود خلقت، خود آفرینش یک نسبتی است که برقرار می‌شود بین خلق و مخلوق. وقتی خود خدا منزّه ازاین نسبت بود، بنابراین واسطه خلقت لازم است که آن واسطه خلقت می‌تواند خالق باشد.

همان/ص81

 

مناجات‌ها یعنی آنچه احبّاء می‌خوانند، خطاب به خود حضرت بهاءالله است و باید هم اینطور باشد. برای اینکه به خدا خطاب کردن، خدا را در رابطه و نسبت و جهت قرار دادن است و چنین امری مخالف توحید می‌شود.

همان.

 

«اگر یکی از انبیاء گفت: از اجکام تورات بگذر، می‌توانی از تمام احکام بگذری و آن‌ها را نقض کنی، جز در مورد بت‌پرستی. حتی اگر پیامبری به اعجاز خورشید را از حرکت باز دارد، به حرف او گوش مده و بت‌پرستی مکن»(سنهدرین، 90الف).

گنجینه‌ای از تلمود/انسان:6- گناه/ص.116

 

از جهت قرار گرفتن بیت‌العدل بهائیان در قلب سرزمین‌های اشغالی اسرائیل اینها برایم جالب بود. بهائیت که به روشنی بت‌پرستی را ترویج می‌کند باید در دامن امن اسرائیل بدون پرداخت کوچکترین مالیاتی رشد کند از سویی مسلمانان یکتاپرست از زمین‌هاشان بیرون رانده شده و آزار می‌بینند.

 

 


برچسب‌ها: نقد یک دین, کتاب, واگویه, اسرائیل
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳  | 

اعجاز زبانی

 

یک ترانه‌ی ترکی هست که البته قدیمی‌تر از ان است که خیلی‌ها شنیده باشند و یا به خاطر بیاورند. از مراد ککیللی به نام بو آکشام اُلوروم (امشب می‌میرم). دوره‌ی خودش ترکانده بود و خیلی‌ها در ترکیه بعد از این ترانه خودکشی کرده بودند (البته شنیدیم و دیدن کجا شنیدن کجا). القصه یک جایی از این ترانه می‌گوید: «بیر اُچوروم گیبی دوشریم گوزلرین‌دن/گوزلرین بنی توتاماز». معنایش؟ توضیح دارد. من همیشه فکر می‌کردم اچوروم یعنی مثلاً قاصدک [به خاطر کلمه اُچور که در ترکی ما به معنای پرواز می‌کند است] پس: مانند قاصک از چشمانت می‌افتم/چشمانت هم نمی‌توانند مرا بگیرند!! یا مثلاً اشک؟ مانند اشک از چشمانت می‌افتم؟ اشک که اوچوروم نیست.

معنایش تا همین شهریوری که گذشت برایم گنگ بود ولی در همین گنگی‌اش هولناک بود.

شهریور، الهه که آمده بود خانه ما، چون از بچه‌گی فقط کارتون از کانالهای ترکیه تماشا کرده است تسلط دارد به ترکی. البته بدبختی درمدرسه با مشکل بزرگی به نام فارسی صحبت کردن مواجه است. بگذریم. داشتم از گوشی آهنگ گوش می‌دادم که رسید به این قسمت. یکهو از الهه پرسیدم اُچوروم یعنی چه؟ گفت یعنی چاهک. همین چاهکی که طور غریبی آب و کف را هورت می‌کشد پایین. بله! معنایش عجیب می‌شود. می‌شود یعنی از چاهکِ چشمانت فرو می‌افتم/ چشمانت هم نمی‌توانند مرا بگیرند. فهمیدید؟ چشمها را و در واقع سیاهی چشمها ـ مردمک ـ را تشبیه می‌کند به چاهک. به سیاهی چاهکی که همه چیز را بی‌رحمانه فرو می‌مکد. بی که مجال بدهد بگیری‌اش. مانعش شوی.

که چشمانت هم نمی‌توانند بگیرندش ...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* چرا همه از پست قبلی ناراحت شدید؟ از اتفاق من حس خب توانمندی داشتم آن روز. در عین خستگی شعف داشتم. کار بزرگی کرده بودم که!

 


برچسب‌ها: مکاشفات, ترکی
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳  | 

در ماندن.

 

قرار بود نامه‌ی مهمی برسد ولی کِی معلوم نبود. شنبه زنگ در خانه را زدند. نگاه کردم دیدم پستچی بود. اگر در را باز نمی‌کردم می‌ماند برای فرداش. فرداش امیر باید می‌ماند خانه و مرخصی نداشت. بعد ممکن بود کاغذی بیاندازد توی خانه که با این همه رفت و آمد و بچه توی ساختمان حتماً مفقود می‌شد. نامه مهم بود و کارهای زیادی که در آن هفته باید انجام می‌دادیم بستگی داشت به بودنش. التماس کنان که لطفاً نرو نرو خودم را کشیدم تا زیر آیفون و تا می‌شد دستم را بالا بُردم تا برسد به گوشی. برای پستچی توضیح دادم مشکلم را و خواستم بیاورد بالا. مِن ‌مِنی کرد و گفت باشد. حالا کارم سخت‌تر بود چون باید در را باز می‌کردم. بالشی را کشاندم تا زیر آیفون و سعی کردم کلید را فشار بدهم. آمدم پایین و پرسیدم باز شد؟ گفت نه. دوباره خودم را بالاتر کشیدم و فشار دادم. عرقم در آمده بود، خسته شده بودم. در باز نمی‌شد. خواستم بپرسم که دیدم تصویر آیفون رفته و هیچ صدایی از بیرون نمی‌آید. گریه‌م گرفته بود که صدای باز شدن در آسانسور آمد و بعد صدای دو مرد و بعد زنگ در. با خوشحالی شالی سر کردم و خودم را کشیدم تا در. در را باز کردم. ماندگی مرد آشنا بود برایم. خط نگاهش از روبرویش افتاد تا من. پایین‌تر. غم نشست روی صورت و صدایش. دستگاه را داد تا امضا کنم. از بس خسته بودم امضا کج و کوله شد. گفت اشکالی ندارد. نامه را داد و گفت خدا شفاتان بدهد. انقدر خسته بودم که فقط گفتم ممنون ولی معنی‌اش این بود که خدا خیرتان بدهد ...

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* قبلاً هم پیش آمده بود از پستچی بخواهم بیاید بالا. خانه قبلی که بودیم. ولی آن موقع می‌توانستم بایستم. فقط از پله‌ها پایین رفتن سختم بود ... ای روزگار ...

 ** حتماً باید بگویم تا ببینید چی اضافه شده به کارهای نمدی‌ام؟ (+)

 


برچسب‌ها: نامخاطب‌ها, ام‌اس, نمد
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳  | 

دیدار با تاریکی-2

 

در وصیتنامه‌ای منصوب به پتر کبیر آمد است: «اگر چه اختلاف مذهب و عقیده که مردم شیعه با مردم سنی دارند از هر لشکر و سلاحی بیشتر کارگر است و برای تأمین مقصود ما و تسلط روسیه بر آنها بهترین وسیله است با این همه بر شما واجب است همواره به هر وسیله‌ای که می‌توانید دوگانگی را در  بین‌شان سخت‌تر کنید و نگذارید با هم هماهنگ شوند.»

سعید نفیسی/تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر/ج1/ص266-265

 

لیس الاحد أن یتعرض علی الذین یحکمون علی‌العباد؛ یعنی: هیچکس حق اعتراض به کسانی که بر مردم حکومت می‌کنند ندارد.

میرزا حسینعلی نوری [بهاء]/اقدس/ص27.

 

میزان بهائی بودن و نبودن این است که هر کس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند یا حرکتی نماید همین برهان کافی است که بهائی نیست دلیل دیگر نمی‌خواهد.

گنجینه حدود و احکام/ص 335.

 

 


برچسب‌ها: نقد یک دین, کتاب, واگویه, اسلام
+ نویسنده:  سوسن جعفری  |  چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳  | 

مطالب قدیمی‌تر